سوپر ایگوی تنبیه گر چیست؟ چگونه باید آن را تخریب کرد؟
برای بیمارانی که ایگوی آنها برای مدیریت یا پاسخ به برخورد رو در رو (HOC) بسیار ضعیف است، درمانگر باید از یک استراتژی تطبیقی در رویکرد NeuroDistdp استفاده کند.
به گفته دوانلو، سوپرایگوی تنبیهگر، ساختار شناختی آسیب دیده ای است که نمیتوان آن را کاهش داد یا از بین برد. در عوض، باید از طریق خشم سالم ایگو، ابتدا در انتقال به سمت درمانگر و سپس مستقیماً به سمت دشمن درونی، خلع سلاح و از هم پاشیده شود. این فرآیند مستلزم آن است که درمانگر با دقت از ایگوی سالم بیمار، حتی زمانی که ضعیف است، حمایت و آن را منسجم کند تا بتواند یک رویارویی کنترلشده و ایمن با بخش مخرب سوپرایگو داشته باشد. درمانگر موضع محترمانه و همدلانهای را حفظ میکند و یک اتحاد درمانی ایمن ایجاد میکند که بیمار را در این پردازش عاطفی شدید همراهی میکند.
یکی از ویژگیهای اصلی رشد ایگو این است که سیستم پاداش به تدریج از پیوند با سوپرایگو به تقویت عملکردهای ایگو تغییر میکند. این تغییر بیمار را قادر میسازد تا رضایت و امنیت را در یک خودِ سازگار، به جای خودتنبیهی و احساس گناه، تجربه کند. این مدل مبتنی بر پردازش دقیق و تدریجی تعارضات عاطفی است، که در آن حضور همدلانه درمانگر و احترام به مرزهای بیمار در مرکز توجه قرار دارد. تمرکز بر ایجاد یک اتحاد درمانی پایدار و بسیج تدریجی خودِ سالم از طریق مداخلات ایجادکننده امنیت، به جای رویارویی است.
تکنیکهای ملموس عبارتند از:
1) آگاهی فکری؛ بیمار عملکرد، منشأ و مخرب بودن فراخود را درک میکند.
2) بسیج همدلی نسبت به رنج خود با همدلی واقعی درمانگر در انتقال.
3) آشکار کردن دقیق عملکرد فراخود و رنج خود.
4) ثبت دقیق ارتباطات درونی و اهداف فراخود.
5) از بیمار خواسته میشود که اظهارات درونی خود را با صدای بلند بخواند، که شبکههای خوداندیشی را در مغز فعال میکند و آگاهی از محتوا و معنای شخصی آن را ارتقا میدهد.
6) درمانگر پیام فراخود را برای بیمار کپی میکند. این کار خشم را نسبت به درمانگر در انتقال بسیج میکند تا از لایههای بیشتر آسیبشناسی جلوگیری شود.
۷) خشم و غضب مرگبار علیه استبداد سوپرایگو هدایت میشود، سوپرایگو به صورت نمادین به عنوان یک مرجع "کشته" میشود.
۸) مرگ خودِ ایدهآل منجر به ارث بردن سرپرستان میشود، بیمار با همدلی خود با والدینش آشتی میکند.
۸) برچیدن استبداد سوپرایگوی تنبیهگر.
۱۰) انتقال سیستم پاداش به خود.
۱۱) رشد و اصالت خود از درون پاداش داده میشود.
۱۲) احساس گناه متعلق به خودِ فرد است و برای ترمیم استفاده میشود - نه برای تنبیه خود.
۱۳) ایجاد یک خودِ ایدهآل جدید.
۱۴) خودِ ایدهآل توسط خودِ بیمار شکل میگیرد و نه توسط سوپرایگو.
۱۵) خودِ ایدهآل جدید عاری از ارث، همدلانه، واقعبینانه و قابل توسعه است. از دیدگاه نوروبیولوژیکی، این شامل تنظیم و سازماندهی مجدد شبکههای پیشانی، به ویژه در قشر جلوی مغز، جایی که کنترل شناختی و تنظیم عاطفی رخ میدهد، میشود. از طریق HOC، الگوهای ناسازگار در سوپرایگو میتوانند تجزیه شوند، که این امر فعالیت در نواحی مرتبط با خودتنبیهی را کاهش میدهد و عملکرد شبکههایی را که از یک خود انعطافپذیر و واقعبینانه پشتیبانی میکنند، افزایش میدهد.
از نظر بالینی، این بدان معناست که بیمار میتواند از افکار و احساسات خودتنبیهی تکراری رهایی یابد، که این امر امکان درک خود سازگارتر و الگوهای ارتباطی بهبود یافته را فراهم میکند. با این حال، مهم است که HOC به صورت انتخابی استفاده شود، زیرا این تکنیک مستلزم آن است که بیمار دارای یک خود به اندازه کافی قوی و انعطافپذیر باشد و خود ایدهآل به طور سفت و سخت تثبیت نشده باشد تا بسیج موفقیتآمیز باشد.
ویرانگری انسان با مصلحت بیولوژیکی در تضاد است؛ هیچ موجود زندهای وجود خود را عذاب نمیدهد. تخریب، بیان اولیه فرد نیست، بلکه نتیجه یک فرافکنی درونی شده از بیرون است. میتوان استدلال کرد که هر تکانه خود تخریبی اساساً تلاشی ناخودآگاه برای حمل یا محافظت از یک ابژه اولیه است. در کودکی، فرد فاقد مکانیسمهای دفاعی روانی لازم برای دفاع از خود بود؛ او مجبور بود برای حفظ دلبستگی حیاتی، مخرب بودن محیط خود را درونی کند. کودک هنوز توانایی تمایز قائل شدن بین خود و اختلالات عصبی نزدیکانش را نداشت. کودک در آسیبپذیری خود متقاعد شد که آسیبشناسی بزرگسالان بخشی از وجود خودش است.
وظیفه درمانگر NeuroDistdp ،کمک به خود (ایگو) در بازیابی تسلط بر عواطف و تکانههایی است که پاداش، گناه و شکلگیری ایدهآل را کنترل میکنند. ارزش انسانی بیمار باید از یک سوپرایگوی قدیمی و سادیستی - یک سیستم مجازات درونی مبتنی بر خواستههای غیرانسانی فرهنگی و مذهبی - آزاد شود.
مسعود عمادآبادی
(لئو عمادن)














